سيد جلال الدين آشتيانى
742
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مشاهده كرد . اين ظهور را ظهور ذاتى حق ، منزه از كافهء تعينات ناميدهاند . فيض اطلاقى حق در اين مقام تعين ندارد . حقايق ممكنات با آنكه تعين دارند و محدودند ، حق بتجلى اسمائى و صفاتى در آنها ظهور نموده است . اين تجلى ، تجلى ذاتى در عين ثابت كامل مكمل محمدى است ، كه منشأ ظهور ما فى الغيب است . اسد اللّه در وجود آمد * در پس پرده هر چه بود آمد نسبت اعيان ثابتهء ممكنات به عين ثابت انسان كامل ختمى محمدى « ص » نسبت اسماء جزئيه است نسبت باسم اعظم و اسم اللّه . عين ثابت حقيقت محمديه ، داراى جهت و ظهور و وجهه بخلق و عالم مخلوقات است . اين جهت ، همان وجود منبسط و فيض مقدس است ، و داراى جهت خفاء و غيبى است ، كه آن جهت عين فيض اقدس است ، بلكه جهت يلى الربى او عين احديت وجود است . اين حقيقت كليه ، كه عين ثابت حضرت ختمى باشد ، باعتبار مقام غيب ذات تعين ندارد ، مگر در تعقل عقل به عين وجود مندرج . اجمال در مقام احديت ، جهت تعين و تفصيل اين حقيقت حضرت واحديت و مقام جمع وجود است . پس جهت ظهور حق در مقام واحديت ، عين ظهور و تعين انسان ختمى است . بنا بر اين ، تجلى حق در جميع مراتب تجلى و ظهور ، تجلى به صورت و عين ثابت انسان كامل محمدى است . لذا وارد شده است : « خلق اللّه آدم على صورته » . و نيز وارد شده است : « انى اصغر من ربى سنتين » . « 1 » و من هذه الجهة ورد عنهم عليهم السلام :
--> ( 1 ) . قد اشتهر انه قال رسول اللّه : « انا اصغر من ربى بسنتين » . بيان اين حديث و فهم رموز آن توقف بر دانستن معناى رب و دو سنهء در اين موارد و معنى انا و اصغر دارد . مراد از « انا » در اينجا معناى مشهور عند المجهور نيست كه اين هيكل مخصوص موجود در زمان و مكان و ماده باشد ، كما اينكه مراد از « انا » نسبت متعينهء بين خلق و حق هم نمىباشد ، بلكه مراد حقيقت وجود صاحب درجات متشخصه مىباشد ، كه هر مرتبهء نازلهء از آن حقيقت از جهتى عين اصل حقيقت است و از جهتى غير آن مىباشد . رب ، اشاره بموجودى است كه در مرتبهء اول اصل وجود را افاضه مىنمايد ، و در مقام ثانى ، كمالات لايقهء به شخص يا نوع را افاضه مىنمايد ، تا آنكه باقصى